تبليغاتX
بخاطر البرز

بخاطر البرز



پویای علم و صنعت را آزاد کنید!

پویای علم و صنعت را آزاد کنید!

هفته گذشته، قبل از سیزده آبان تاریخی، شاهد دستگیری عده ای از فعالان سیاسی، روزنامه نگاران و دانشجویان بودیم. دستگیری هایی که اکثرا در منزل افراد انجام شد و باعث ناراحتی هرچه بیشتر خانواده ها. دستگیری هایی از تحکیمی ها و ادواری ها گرفته تا فعالان ستادهای انتخاباتی. تمامی این افراد برایمان عزیز هستند، اما همیشه کسانی هستند که توجه را بیشتر به خود جلب می کنند. دو نفر از این اشخاص حجت شریفی و نفیسه زارع کهن هستند. زوجی که ناخودآگاه ما را به یاد داستان حماسی و البته واقعی"حسن و محبوبه" دکتر شریعتی می اندازند. حجت شریفی فارغ التحصیل از دانشگاه صنعتی شریف و مسئول ستاد88 شهر تهران بود. در سال 82 و حوادث خردادماه آن سال ، پس از بازداشت حجت به عنوان "سخنگوی کمیته پیگیری وضعیت دانشجویان در بند" در حدود 1500 تن از نخبگان علمی و المپیادی از سراسر دنیا، بخاطر شخصیت علمی حجت، طی نامه ای به رئیس جمهور وقت خواهان آزادی وی شدند. او نه تنها حوادث خرداد 82 بلکه 18تیر 78 را هم تجربه و درک کرده است و بارها لمس کرده است که چگونه به بهانه امنیت ، جنبش های اجتماعی سرکوب می شوند.

و نفیسه زارع کهن، همسر حجت شریفی از روزنامه نگاران خوش قلم جوان و فرزند سرداری شهید است. سرداری که پس از سالها تحمل عوارض شیمیایی به شهادت رسید. و نفیسه چند سال بعد هم مادر خود را از دست داد. نفیسه دردش در درد مردم شده بود و با همسرش پا به پای هم برای مردم زندگی می کردند.  

ومتأسفانه این بار در بین بازداشتی ها نام هایی هم از علم و صنعت هست. اشخاصی که همه آزاد شدند به غیر از پویا شریفی. پویایی که پویایی مشخصه اش است. پویایی که از فعالان قدیمی نشریاتی و کانونی علم و صنعت است. پویای که در بحبوحه انتخابات با اخلاص و برای مردم تلاش می کرد. یاد دارم روزی قبل از انتخابات قرار بود با یکی از افراد بسیج مناظره کند. به او میگفتیم که این فرد در حد تو نیست و از این حرفها. پویا می گفت مهم این است که فرد دروغ گویی به نظر نمی رسد.

پویا شریفی دانشجوی ورودی83 مواد فعالیت هایش را با نشریه سبزاندیشان در دانشگاه علم و صنعت غاز نمود. و پس از آن در روزنامه صبح فعالیت می کرد. سپس به عنوان اعضای اصلی کانون پژوهش های اجتماعی و نشریه پژوهش فعالیت داشت. در انتخابات هم در بخش نشریات دانشجویی ستاد به فعالیت می پرداخت. اما پس از انتخابات و اعلام نتایج به دوترم محرومیت از تحصیل محکوم شد، در حالیکه در مقطع کارشناسی ارشد در دانشگاه امیرکبیر هم پذیرفته شده است.

مسئله ای که نه تنها مدیران بلکه بدنه دانشجویی جناح حاکم هم هنوز نتوانسته آن را هضم نماید این است که در چه در تجمعات قبل و چه بعد از انتخابات هیچ گونه رهبری وجود نداشت و در حقیقت هرکس رهبر خود و دیگران بود. در دانشگاه ما که چند سالی هست که روند به این شکل است. اما متأسفانه و به غلط عده ای فکر می کنند که چون پویا قدیمی بوده و یا به قول خودشان حجاریان علم و صنعت بوده، رهبری دیگران را بر عهده داشته است. در حالیکه همگان شاهد بودند که چنین خبرهایی در علم و صنعت نبود. مه تنها علم و صنعت بلکه در جامعه هم حجاریان تئوری نداشت که آن را بیان کند.

به هر حال، امیدواریم که هرچه سریعتر پویا آزاد شده و به آغوش خانواده اش بازگردد. و به امید روزی که همه با هم و دست در دست هم به کار آبادی و آزادی میهن مشغول باشیم.

چاپ شده در نشریه موج نو دانشگاه علم و صنعت

نویسنده: علیزضا ׀ تاریخ: پنجشنبه بیست و یکم آبان 1388 ׀ موضوع: ׀

روبان سبز

یک روز بزرگتر از همه این روزها!

شهر انگار که مرده بود! صبح زود از خواب بیدار شده بودم و صبحانه نخورده زده بودم بیرون. مردم بهت زده از کنار هم عبور می کردند و از خیابان هایی می گذشتند که روزها و شبهایی پرشور در آن داشتند، روزها و شبهایی سبز. هنوز دستبند سبزم به دستم بود. دستبندی که رویش نوشته بود: "آسایش دو گیتی تفسیر این دو حرف است / با دوستان مروت با دشمنان مدارا". کسانی که از کنارم می گذشتند به دستبندم نگاه می کردند ولی انگار دیدنش برایشان سخت بود. آن را باز کردم.

نزدیک دو ساعت در کوچه پس کوچه های شهر پیاده رفتم به سمت خانه یکی از دوستان. در راه، در کنار دکه های روزنامه فروشی ، مردم روزنامه ها را نگاه می کردند، فقط نگاه! و گاها نگاهی هم به یکدیگر می انداختند، ساکت! مغازه دارها بیرون ایستاده بودند و خیابان را می نگریستند، ساکت! انگار ماشین ها هم بوق نمی زدند و حتی اتوبوس ها، ساکت ساکت!

به منزل دوستم رسیدم. می گفت: "مثل اینکه شب گذشته مهندس..." بعد از تماسها و پیگیری های زیاد متوجه شدیم که مهندس الآن ستاد مرکزی است و رفتیم به سمت فاطمی. برخوردها و کتک خوردن های شب گذشته جلوی ستاد از یادمان رفته بود. فکر می کردیم راحت می رویم ستاد و با مهندس حرف می زنیم!

سر فاطمی رسیده بودیم که دیدیم پایین تر از فاطمی شلوغ است و درگیری شده و نمی شود پایین رفت. جایی ایستاده بودیم که پشت سرمان پاساژی بود. مغازه دارهایش کرکره را پایین داده بودند و از داخل بیرون را می پاییدند. تعداد کمی نبودیم که جلوی پاساژ ایستاده بودیم. خیالمان از پشت سرمان و پایین بودن کرکره پاساژ راحت بود که ناگهان کرکره پاساژ همراه با کتک خوردن مغازه دارها بالا رفت و جمعیت شروع به دور شدن از منطقه کرد. هنوز شروع به دویدن نکرده بودیم که فرد قول تشنی از میان جمعیت محکم زد پشت سر دوستم و او نقش بر زمین شد و عینکش هم شکست. سریع جمع و جورش کردم و دور به دو دور شدیم. نمی دانستیم کجا برویم و از که خبر بگیریم. ستاد مرکزی و ستاد تهران که نمی گذاشتند. ستاد قیطریه هم که عصر روز قبل بعد از ماجراهایی بسته شده بود. به سمت فردوسی رفتیم. ستاد کوشک. هنوز باز بود! خبرهای خوبی نمی رسید. بازداشت و بازداشت و بازداشت! درگیری و درگیری و درگیری! بازداشت بزرگان نظام. بزرگانی چون میردامادی و نبوی و تاجزاده! درگیری با مردمی که فقط معترض بودند و فقط همین! گیج بودم. بجه ها با هم بحث می کردند و اغلب بحث ها خیلی بالا می گرفت. اعصابها خورد بود.

خسته بودم. انگار خوابم می آمد. رفتم خانه. شک کرده بودم! شک کرده بودم و با خود می گفتم "مهندس که دیشب امید داد پس چه شد؟!" به همین فکر و همین امید، امید به مردم و به مهندس، خوابم برد. بیدار که شدم نیمه های شب بود. از قفسه کتابی را برداشتم که بخوانم تا وقت نماز صبح برسد. کتابی که هنوز شروع نکرده بودم. باز هم نتوانستم شروع کنم و ساعتی فقط به عنوان کناب فکر کردم. عنوانی که می گفت:

" مقاومت آفرینش است"

نویسنده: علیزضا ׀ تاریخ: چهارشنبه بیستم آبان 1388 ׀ موضوع: ׀

روبان سبز

یک روز بزرگتر از همه روزهای این بیست سال!

بعد از ظهر بود که داشتیم از پله های ستاد کوشک بالا می رفتیم.

گفتم: دادا صبح، قبل از اینکه بروم حسینیه برای رأی، فال گرفتم این اومد:"رسید مژده که ایام غم نخواهد ماند/چنین نماند و چنان نیز هم نخواهد ماند"

گفت: اینکه خیلی خوبه!

گفتم: اگه فال حقیقت داشته باشه،معنی این فال اینه که باید صبر کرد و تلاش زیاد!

گفت چه ربطی داره، راهپیمایی چند روز پیش یادت رفته؟! بردیم، اون هم یک ضرب!

گفتم: دوبار دیگه، سر دو موضوع متفاوت،همین اومد!می دونم منظورش چیه، تجربه اش کردم!

بچه های کوشک گفتند که ستاد قیطریه درگیری شده!

حرکت کردیم به سمت قیطریه. در راه، بچه های ناظر صندوق زیاد تماس می گرفتند که تعرفه کم اومده و مردم منتظر رأی دادن هستند! پدر هم تماس گرفت و این همین اخبار را داد.

می خواستم بگم: نگفت راحت نیست؟! اما دل خوش سیری چند؟! اعصاب این حرف ها نبود.

پدر شماره دکتر را از من گرفت تا اخبار را به او برساند. بعد چند دقیقه دوباره زنگ زد

و گفت: دکتر از همه چیز مطلع بود و کلمه ای را که ازش می ترسیدیم، به کار برد.

قیطریه بسته شده بود و نتوانستیم وارد شویم. رفتم کمیته صیانت از آرا.

چند تا چند تا خط ها زنگ می خوردند. اس ام اس که قطع شده بود و تلفن تنها راه ارتباط با ناطرها بود. یکی می گفت تعرفه نیست ولی مردم هستند. یکی می گفت مردم هستند، تعرفه هم هست ولی درها را بسته اند و مردم مانده اند بلاتکلیف، و هر کس یک چیزی می گفت که ناغافل تلفن هایمان قطع شد و چون بیم اتفاقی چون اتفاق قیطریه بود آنجا را ترک کردیم.

رفتیم ستاد مرکزی(کوچه میرهادی) ، درها را بسته بودند از بیم اتفاقی مثل اتفاق قیطریه. رفتیم ستاد استان تهران. خیلی ها آمده بودند. یکی از نگرانی تبخال زده بود، یکی اصلا حرف نمیزد و هرکس طوری بود!

موبایلها زنگ می خوردند و گزارش های آمارهای صندوق ها می رسید. تقریبا همه را جلو بودیم. ولی نگران بودیم!

دکتر اومد و گفت: با مهندس تماس گرفتند و ما پیروزیم. حتی آرام گفت که فلانی هم تبریک گفته! چند دقیقه بغد هم خودش آن مصاحبه مطبوعاتی معروف را انجام داد و ار پیروزی گفت. ولی دل شوره تمامی نداشت. دوباره رفتیم کوچه میرهادی. جلوی کوچه ایستاده بودیم که خبر آمار هفت میلیون رسید. عقب بودیم. خون خونمان را می خورد. پدر هم آمده بود. دایی هم بود. دایی دلداری میداد.

گفت: دایی جون برد و باخته دیگه، انشاا... چهارسال بعد!

خودش هم می دونست این حرفها نیست. فقط می خواست من را آرام کنه!

بچه ها همه بودند. خیلی از معروف ها هم آمده بودند. از شخصیت های سیاسی معروف هم بودند.همینطور هنرمندها. یکی از هنرمندها را شناختم یکی از بهترین هنرمندهای زن سینما وتئاتر.

شایعه آمار ده میلیون در بین جمعیت افتاد. هر کس حرفی می زد. پیرمرد مسجدی که مسئول ستادهای اطراف دانشگاه ما بود و همیشه با هم کل کل داشتیم که او می گفت باید به فکر مساجد بود و ما می گفتیم باید به فکر جوانان بود، هم آمده بود و با آن نگاه ساده اش با هم مسجدی هایش گفت و گو می کرد.

ناگهان روحانی بالای جدول رفت با بلندگوی دستی شروع به صحبت کرد:

دوستان، این رأی روستاهاست. ما در روستا خوب رأی آورده ایم و ....

در حین صحبت آن روحانی ، پلیس که پشت جمعیت و در کوچه مستقر بود با بلندگوی دستی خودش گفت:

حاج آقا زود تمام کن!

صحبت های حاج آقا که تمام شد ، گارد شروع به متفرق کردن جمعیت کرد با باتوم کرد!

گرد شدیم و رفتیم خانه. همه نگران بودند و تا صبح خواب نداشتند. تماسهای تلفنی هم زیاد بود. ولی من با خیال راحت خوابیدم، چون مهندس با قاطعیت مصاحبه کرده بود!

.........................

چاپ شده در روزنامه موج نو دانشگاه علم و صنعت

نویسنده: علیزضا ׀ تاریخ: شنبه نهم آبان 1388 ׀ موضوع: ׀

چیزهایی که می توان نوشت و چیزهایی که نمی توان،چیزهایی که می توان دید و چیزهایی که نمی توان...


امروز که فضا و شرایط نامسائدی بر جامعه حاکم است و بدتر از آن بر دانشگاه، که البته این اولین بار است که دانشگاه عقب تر از جامعه است، وقتی سر صحبت را با بسیاری از دانشجوها باز می کنیم، از این فضا نالیده و از اینکه حتی کمترین حرفی را بر زیان نمی توانند بیاورند رنجورند. این رنجش درباره نوشتن هایمان هم صادق است. شرایطی که در فضای نشریاتی امسال دانشگاه ما حاکم شده بسیار بسته تر از سالهای گذشته است. البته تمام این نگفتن ها و ننوشتن ها بخاطر شرایط اختناق نیست و شاید بسیاری از آن نبود گوش شنواست که آنهایی که گوش شنوا دارند پیش از گفتن من و شما مطلعند و آنهایی هم که ندارند با گفتن من و شما دردی درمان نمی شود.

مشخص نیست انقلابی که به قول مهندس موسوی همه و از هر دسته ای در آن شریک بودند و پیش از وقوع آن  پدران و مادران همه ما برایش زحمت ها کشیدند و شاید زندان ها رفتند و پس از آن هم برای تثبیت آن و محکم نشان دادن آن هشت سال با عراق( و یا بعبارتی کشورهای پشتیبان عراق) جنگیدند و از تمامیت ارضی کشور دفاع کردند به چه شمت و سویی روان شده است.

وقتی می شنویم افرادی مانند مرتضی الویری و بهزاد نبوی با سابقه مبارزاتی که نمونه اش امروز در کشور کم پیدا میشود ، در زندان بسر می برند.وقتی خبر بازداشت دکتر علیرضا بهشتی، فرزند شهید بزرگ انقلاب آیت ا... بهشتی، را فقط بدلیل دفاع از حقوق زندانیان و پیگیری وضع کشته شدگان، می شنویم. وقتی هتک حرمت به مراجعی که از قدیم احترام فراوانی نزد مردم داشتند و حتی قاجار و پهلوی هم از حرف آنها حساب میبرد، را شاهد هستیم. وقتی برخورد فیزیکی با یار و معتمد امام، شیخ مهدی کروبی، را دیده و میشنویم و همچنین تهمت ها و توهین به موسوی خوئینی ها را، وقتی گلایه های فرزندان شهدای بزرگی چون باکری و همت را می خوانیم و سخت تر از همه وقتی خبر بازداشت هفتاد و یک نفر در مراسم مذهبی دعای کمیل به گوشمان میرسد. یا در همین دانشگاه خودمان، وقتی میلاد ابراهیمی بخاطر انتقاد از برگزار نشدن برنامه های فرهنگی چون تئاتر و موسیقی به معاون اول دولت و سجاد حسینی و حمید صحرایی و پویا شریفی و علی اسداللهی بخاطر دفاع از حقوق دانشجوها و زدودن خشونت های بی رویه از فعالیت های داشجویی تعلیق از تحصیل خورده و ممنوع الورود به دانشگاه می شوند. کسانی که درد کشور و ادامه راه شهدای وطن را دارند، تنفس در این فضا هم برایشان رنج آور است.

هرچه این فشارها بیشتر می شود درک ما هم به مردان بزرگ نزدیک تر به واقعیت می شود. مردان بزرگی چون جهان پهلوان تختی که وقتی درگذشت هم هیچ کس از رازهایش، از گفت و گوهای سر شبش و از ناله های نیمه شبش خبری نداشت!

و بالاتر از آن مولا علی که سر در چاه می کرد و گویی با چاه سخن می گفت!

آری، در شرایط فعلی همه باید تختی وار زندگی کنیم. درد و رنج ها را تحمل کنیم و درون خود مردانه نگه داریم و تا جایی که توان داریم برای حل مشکلات بکوشیم و سغی کنیم راه و روش علی زل پیش گیریم!

چاپ شده در روزنامه موج نو دانشگاه علم و صنعت

 

نویسنده: علیزضا ׀ تاریخ: دوشنبه چهارم آبان 1388 ׀ موضوع: ׀

بیانیه شماره13

روز قدس امسال نشان داد این شبکه همچون نوزادی که به راه افتاده باشد با سرعتی باورنکردنی در حال رشد است؛ به زودی سخن گفتن را هم آغاز می‌کند و به زودی بالغ می‌شود و همگان را به تحسین و احترام نسبت به خود وا می‌دارد. آن وظیفه‌ای كه بر عهده ما قرار دارد آن است كه با تكثیر اندیشه‌هایی كه در حوالی آن شكل می‌گیرد و با تذكر دائمی اهمیت این پدیده مبارك از آن پرستاری کنیم.

 

متن کامل این بیانیه به شرح زیر است:

بسم الله الرحمن الرحیم

راهپیمایی روز قدس امسال در روند حوادث چند ماه گذشته بدون تردید یک نقطه عطف محسوب می‌شود. نتایجی بسیار مبارک از آنچه در این مناسبت اتفاق افتاد انتظار می‌رود که مختص به یک سلیقه و یک گرایش نیست، بلکه فضلی عام و دستاوردی برای تمام کسانی است که در این سرزمین ریشه دارند، حتی اگر برخی از آنها به خاطر پیشداوری‌های نادرست اینک و امروز نتوانند این نعمت و رحمت را لمس کنند.

این برکت، میوه دوراندیشی‌های امام بود. او بارها به ما می‌گفت بنیان‌های درست را چنان بگذارید که پس از شما اگر خواستند هم نتوانند آنها را خراب کنند. شاید ما نتوانسته باشیم حق این رهنمود را به درستی ادا کنیم، ولی او خود در سیره‌اش این‌گونه عمل می‌کرد؛ تمامی ستون‌های جمهوری اسلامی را بر پایه‌هایی از اعتماد مردم برافراشت و علاوه بر آن در هر سال چندین سنت و میعاد برای حضور عملی آنان در صحنه قرار داد، تا كسی قادر نباشد این شالوده را دیگرگون كند.

روز قدس از جمله این میعادهاست. با چنین سنتی نمی‌توان مردم را از صحنه دور کرد. با چنین دعوتی نمی‌توان بدون تامین و ترویج عدل در داخل به وقوع ستم در دور دست معترض بود. آن گاه او این مناسبت را نه فقط مختص به فلسطین، که روز مستضعفین و اسلام نامید تا کمترین شائبه‌ای باقی نگذارد. اینک ارزش اهتمام آن پدر دلسوز برای پر کردن مستمر صحنه از حضورهای میلیونی مردم معلوم می‌شود.

سی سال پیش از این امام ما از مسلمانان جهان خواست با حفظ تعدد و تفاوت‌هایشان بر روی درد مشترکی که تمامی آنان را می‌آزرد همصدا شوند. چقدر این پیام با سخن امروز ما نزدیک است؛ اسلام نگفته است برای آن که وحدت پیدا کنیم باید مثل هم بیندیشیم. آن وحدتی که ما بدان دعوت شده‌ایم در عین قبول تفاوت‌هاست و قدس روزی است كه مسلمانان باید با تحمل تنوع در دیدگاه‌های خود درمان دردهای مشترك‌شان را دنبال کنند. از این روست که اگر این مناسبت به یک پسند سیاسی تعلق یابد سال به سال شکوه خود را از دست می‌دهد؛ آثاری که برایش آرزو شده است باقی نمی‌گذارد و دیگر نمی‌تواند روز اسلام و روز مستضعفان باشد.

آرمان این روز آن است که رنگ‌های گوناگون را آمیخته با یکدیگر به صحنه بیاورد. روز قدس امسال ما این گونه نبود، اما برای چنین چیزی بود. اتفاقا اینجانب آخرین جمعه از رمضان امسال را در میان کسانی حاضر شدم که جمعی از آنان با مشت‌های گره کرده به پیشوازم آمده بودند و برایم آرزوی مرگ داشتند. در مسیر پرهیاهویی که بایکدیگر همراه شده بودیم سیمایشان را مرور می‌کردم و می‌دیدم‌ که آن چهره‌ها را دوست دارم. و می دیدم پیروزی ما آن چیزی نیست که در آن کسی شکست بخورد. همه باید با هم کامیاب شویم، اگرچه برخی مژده این کامیابی را دیرتر درک کنند.

از قضا آنها که از رخدادهای قدس امسال احساس شکست ‌می‌کردند بیشترین بهره را از آن بردند. آنها به واضح‌ترین شکل دریافتند که سه ماه خشونت بی‌سابقه کمترین اثری در حضور مردم به جای نگذاشته ، بلکه آن را فراگیرتر کرده است. اگر فرصت روز قدس نبود چه بسا تا چند ماه دیگر که میقات بهمن فرا برسد، آنان بی‌نتیجه و پرخطا بودن سیاست‌های خود را ملاقات نمی‌کردند و زمانی با هزینه‌های سنگین عملکرد خود روبرو می‌شدند که برای چاره‌ کردن بسیار دیر بود. 

خشونت چاره ساز نیست. ادخلوا فی السلم کافه؛ همگی در مسالمت وارد شوید. خشم مرکبی است که سوار خود را به زمین می‌زند. درمقابل رفتارهای زشت امنیتی و تحریک‌های مدوام تبلیغاتی مردم حق دارند عصبانی شوند، اگرچه این حقانیت تغییری در تبعات خشم آنان ایجاد نمی‌کند. ما به اندازه‌ای که از خود صبر و خرد نشان بدهیم از کوشش‌هایمان نتیجه می‌گیریم و اگر به سوی تندروی‌های بی‌‌دلیل بلغزیم چه بسا که حاصل یک هفته و یک ماه تلاش را در یک روز و یک صحنه جا بگذاریم. مردم ما از آن رو خود را شایسته رفتارهایی مناسب‌تر از سوی حاکمان می‌بینند که هوشیار و خردمندند،‌ و خردمند کسی است که نه فقط میان خوب و بد، بلکه میان خوب و خوبتر و بد و بدتر تمیز بدهد. 

خوبتر از نتایجی که در روز قدس به دست آوردیم هنوز وجود دارد، کما این که بدتر از وضعیتی که از آن رنج می‌بریم و بدان اعتراض می‌کنیم نیز هست. در پیش‌رو و در شرایط تاریخی ما تصویر روشنی از نتایج رفتارهای ساختارشکنانه نیست. همان‌گونه كه در نامه فرستاده شده برای تمامی مراجع تقلید به عرض رسید افغانستان و عراق دو عبرت بزرگ در دو سوی سرزمین ما هستند که هرگز نباید آنها را از نظر دور کنیم. البته این عبرت‌ها ما را از استیفای حقوقمان منصرف نمی‌کنند، زیرا ما آن صبوری و دانایی را داریم که بدون پرداختن چنین هزینه‌‌های سنگینی سرنوشت خود را بهبود ببخشیم.

آن چیزی که می‌تواند این هدف بزرگ را محقق کند پایبندی به شعارهای زرینی است که انتخاب کرده‌ایم. هیچ كلمه‌ای که دوستی و برادری میان مردم را تحت تاثیر قرار دهد به بازسازی هویت و وحدت ملی ما نمی‌انجامد. ما اسلام رحمانی را درمان دردهای خود می‌دانیم و آن چیزی را که اینک به نام دین از سوی بخشی از حاکمیت معرفی می‌شود پوستینی وارونه می‌بینیم.

ما خواستار اجرای بدون تنازل قانون اساسی و بازگشت جمهوری اسلامی به اصالت اخلاقی نخستینش هستیم. ما جمهوری اسلامی نه یک کلمه کم نه یک کلمه زیاد را می‌خواهیم، و آنانی را ساختارشکن و هرج‌ ومرج‌ طلب می‌شناسیم که با بهانه و بی‌بهانه از موازین اسلامی عدول می‌کنند و بنا بر امیال شخصی به تعطیل اصول قانون اساسی دست می‌زنند.

فضای سیاسی امروز كشور آن چیزی نیست كه سی سال پیش از این ایرانیان آرزویش را داشتند. مردم اینك از خود می‌پرسند چه چیز ما را از رسیدن به آرمان‌هایمان بازداشت و به شرایط فعلی رساند. این سوالی اساسی است كه جا دارد درباره كوشش‌های امروز و فردای‌ ما نیز پرسیده شود. ما چه باید بكنیم تا سی سال بعد از نو با همین پرسش روبرو نشویم؟

ما تنها در صورتی به این اطمینان می‌رسیم که دستاوردهای سیاسی - اجتماعی خود را به زندگی‌های روزمره‌مان متکی کنیم. در طول یك قرن گذشته مردم ما از این قبیل دستاوردها کم نداشته‌اند، اما همه آنها متکی به مبارزه بوده است؛ تا فضای جهاد و تلاش وجود داشت این دستاوردها زنده بود و همین كه مردم خسته می‌شدند یا تصور می‌كردند باید به خانه‌هایشان بازگردند محصول از میان می‌رفت. مبارزه امری مقدس است، اما دائمی نیست. آنچه دائمی است زندگی است.

این درسی است كه ما از رزمندگان خود در هشت سال دفاع مقدس آموختیم. در آن سال‌ها دو گروه در جبهه‌های جنگ حاضر می‌شدند؛ گروه نخست ایام جنگ را مبارزه كردند و سپس به نظرشان رسید وقت زندگی كردن رسیده است؛ وقت آن كه پول روی پول بگذارند و برج روی برج بسازند. و گروه دوم كه برای معنویتی سرشارتر به جبهه می‌رفتند. آنها برای ایثار کردن عازم جبهه نمی‌شدند؛ می‌رفتند تا از فضای نورانی‌ آنجا بهره‌مند شوند.

شاید برای کسانی که آن فضا را تجربه نکرده‌اند هضم این کلمات آسان نباشد، اما واقعیت دارد. نه آن که ایثار نمی‌کردند؛ نامدارترین قهرمانان ما آنان بودند. اما درمقابل آن گوهرهایی که به دست می‌آوردند باور نداشتند که دارند از خود‌گذشتگی می‌کنند. آنها سال‌های جنگ را زندگی کردند و پس از آن مبارزه‌شان شروع شد؛ مبارزه‌ای آرام برای پاسداری از حیاتی، یا لااقل خاطره حیاتی که چشیده بودند. اگر آنها نبودند ما نمی‌توانستیم هشت سال با دستان خالی بایستیم.

در زمان انتخابات وقتی گروهی از آنان مرا مفتخر کردند و کمیته ایثارگران را به عنوان یکی از فعال‌ترین بخش‌های ستاد اینجانب شکل دادند احساس سربلندی می‌کردم و چون می‌گفتند به امید تجدید نورانیت ایام امام گردهم ‌جمع شده‌اند بار خود را به مراتب سنگین‌تر می‌دیدم. بعید می‌دانم کسی در میان ملت ما باشد که به آنان مباهات نکند. آنها درست در نقطه مشترک سبزی قرار دارند که همه ما را به یکدیگر پیوند داده است.

به تاسی از آنان ما نیز باید راه سبز امید را زندگی کنیم؛ در این صورت همان معجزه‌ای که آنان آفریدند در انتظار ما نیز هست. اهمیت روز قدس امسال در این بود که نشان داد حیات جدیدی که مردم انتخاب کرده‌اند امری گذرا و موقتی نیست. اگر همه در خانه‌هایمان نشسته بودیم و در عین حال این پیام با همین صراحت ابلاغ شده بود دستاورد ما هیچ کمتر نبود.

راه سبز را زندگی کردن یعنی هر روز و همزمان که در خانه‌هایمان و سرکارمان و در کوچه و خیابان و بر سر معیشت‌های روزمره خود هستیم این پیام با غیرقابل انکارترین ندا تکرار شود، آن گونه که مسلمان بودن و ایرانی بودن و این زمانی بودن ما تکرار می‌شود.
وقتی که سخن از تقویت شبکه‌های اجتماعی و یا زندگی کردن راه سبز می‌شود بلافاصله می‌پرسند چگونه؟ همان‌گونه که هستید. سخن از آن نیست شبکه‌های اجتماعی که وجود ندارند را شکل دهیم و قدرتمند کنیم؛ سخن از آن است كه قدرت مردم در شبکه‌های اجتماعی است که به صورت طبیعی و به هدایتی فطری درمیانشان شکل گرفته است. باید اهمیت آنها را درک کنیم.

روز قدس امسال نشان داد این شبکه همچون نوزادی که به راه افتاده باشد با سرعتی باورنکردنی در حال رشد است؛ به زودی سخن گفتن را هم آغاز می‌کند و به زودی بالغ می‌شود و همگان را به تحسین و احترام نسبت به خود وا می‌دارد. آن وظیفه‌ای كه بر عهده ما قرار دارد آن است كه با تكثیر اندیشه‌هایی كه در حوالی آن شكل می‌گیرد و با تذكر دائمی اهمیت این پدیده مبارك از آن پرستاری کنیم.

به همین ترتیب اگر گفته می‌‌شود راه سبز را باید زندگی کرد سخنی پیچیده و تازه‌ای و دعوت به امری ناشناخته نیست. بلکه توجه دادن به همان چیزی است که دارید تجربه می‌کنید، و این که حرکت امروز مردم ما به خلاف عهدهای پیشین، آغاز نوعی از زندگی است. در همصدایی‌ها و پیوندها و چشم‌پوشی‌ها و یکرنگی‌ها و هوشمندی‌ها و سرزندگی‌هایی که ادامه این مسیر مستلزم آن است حظی وجود دارد که زندگی را سرشارتر می‌کند.

علاوه بر آن در دانایی ملت ما قدرتی هست که او را از تحمل بسیاری رنج‌ها بی‌نیاز می‌کند. مردم ما برای استیفای حقوق خود از پرداختن هزینه مضایقه ندارند، زیرا بهشت را به بها دهند و نه به بهانه. اما در عین حال اگر برای نتایجی که از حرکات اجتماعی خود به دست می‌آوریم دوام می‌خواهیم باید شجاعت و فراست را به هم بیامیزیم.

اینک بر اثر سیاست خارجی غلط و ماجراجویانه دولتی که مردم ما بدان دچار شده‌اند کشور در آستانه بحران‌هایی قرار گرفته است که بیشترین خسارت آن را قشرهای محروم خواهند پرداخت. اگر با منطق مبارزه پیش می‌رفتیم شاید ساده‌انگارانه تصور می‌كردیم كه این یک امتیاز برای راه سبز ماست، اما زمانی که می‌خواهیم مسیر سبز را زندگی کنیم چنین نیست.

اینجا کشور ماست و این زندگانی ماست و این ما هستیم که باید نسبت به چنین مشکلاتی نگران باشیم و حساسیت نشان دهیم. اقتصاددانان با اتکا به آمارهای رسمی منتشر شده از سوی مراجع رسمی همین دولت ده‌ها میلیارد دلار از درآمدهای ارزی کشور را ظرف سال‌های گذشته مفقود اعلام می‌کنند و و مراجعی که باید درمقابل این امر واکنش دهند بی‌تفاوت نسبت به حجم این ارقام که می‌تواند چند ارتش را تجهیز کند در گیرودار یارکشی‌های سیاسی افتاده‌اند.

از کدامیک از آنان انتظار داریم به رنج‌هایی که بر اثر رفتارهایشان بر مردم تحمیل می‌شود اهمیت بدهند؟ اگر ما نسبت به آنچه زندگی در این خاک و بوم را مختل می‌کند حساسیت نشان ندهیم دیگری نشان نخواهد داد؛ كما این‌كه اقتصاددانان ما بیمناك از آن كه سرنوشتی شبیه به معترضین نسبت به وقوع اعمال خلاف اخلاق در زندان‌ها داشته باشند در اعتراض خود كاملا تنها هستند. زمانی مفقود شدن بیست هزار دلار درخزانه كشور برای ساقط كردن یك دولت كافی بود. اما اینك فریادهای اخطار نسبت به گم شدن چنین ارقام گزافی كمترین واكنشی بر نمی‌انگیزد.

اخیرا گروهی از اساتید ایرانی مقیم خارج در نامه‌ای ضمن تشریح برداشت خود از راه سبز امید هر چیزی که منافع ملت ایران را تامین کند هدف این جنبش معرفی کرده بودند. بر این اساس آنان توصیه می‌كردند که با سپاسگزاری از حمایت ملت‌های دیگر ظرف این چندماه از آنها بخواهیم در هیچ تحریمی بر علیه ایران شرکت نکنند. اینجانب نظر آنان را پسندیدم و بر آن صحه گذاشتم، زیرا این نه تحریم یک دولت،‌ بلکه تحمیل رنج‌های بسیار بر مردمی است که مصیبت دولتمردان مالیخولیازده برایشان کافی است. راه سبز را زندگی کردن به این معناست و ما با اعمال هرگونه تحریمی بر علیه ملت خود مخالفیم.

این یک نمونه است. کسی به کسانی که این خواسته را با ما در میان می‌گذارند از ضرورت زندگی کردن راه سبز نگفته بود. ما بقی ما نیز از این ضرورت آگاه باشیم یا نباشیم به هدایتی فطری در همین مسیر هستیم، لذا ضرورت ندارد که این شیوه را به یکدیگر تلقین کنیم؛ تنها کافی است از آن آگاه باشیم و پرستاری کنیم.

زندگی ادامه دارد و افراد موقتی هستند. هر جمعی و جماعتی كه سرنوشت خود را به بود و نبودكسان پیوند زدند سرانجام - حداقل با فقدان او - سرخورده شدند. هرگاه مردمی برای به تنی یا افرادی از همراهان عادی خود امتیازات بی‌دلیل قائل شدند سرانجام تشخیص عقلانی خود را در مقابل خواست آنان واگذار كردند و به جاه‌ طلبان مجال دادند كه در آنان طمع كنند.

مردمی كه می‌خواهند سرپای خود بایستند و حیاتی كریمانه را تجربه كنند جا دارد كه از نخستین قدم‌هایی كه به ناكامی‌‌شان می‌انجامد بابیشترین دقت‌ها پیشگیری كنند. تولد اینجانب نه هفتم مهر كه روز آشنایی با شماست. حتی اگر روز هفتم مهر به دنیا آمده بودم نیز جا نداشت حركت شما به كیش شخصیت آلوده شود. امیدوارم این كلمات مرا صمیمانه و از سر نگرانی و نه یک شكسته‌ نفسی بی‌حقیقت و تعارف‌ گونه تلقی كنید.

برادر شما - میر حسین موسوی

 

نویسنده: علیزضا ׀ تاریخ: سه شنبه هفتم مهر 1388 ׀ موضوع: ׀

مردم سبزاندیش ایران مهیای یک موج آفرینی بزرگ ملی

شورای هماهنگی تبلیغات اسلامی و ستاد مرکزی قدس و انتفاضه، مسیرهای راهپیمایی روز قدس را اعلام کردند. سبزها نیز که از ابتدا بنا داشتند با حضور در این راهپیمایی علیه اسرائیل‌صفتان فریاد بزنند، با نمادهای سبز در همین مسیرها حضور خواهند یافت و سیاست صهیونیست‌وار سرکوب، اشغالگری و اختناق را با دست‌هایی حتی خالی از سنگ، محکوم خواهند کرد و در صورتی که آیت‌الله هاشمی رفسنجانی امام‌جمعه نبود، راهپیمایی و تجمع خود را در میدان انقلاب تا جلوی دانشگاه تهران و ادامه‌ی آن در خیابان انقلاب ختم خواهند کرد.

 طبق اعلام نهادهای حکومتی: "این راهپیمایی سراسری از ساعت 10 صبح جمعه 27/6/88 به صورت همزمان در سراسر کشور همگام و همصدا با سایر ملل ظلم ستیز و آزاده جهان برگزار می‌شود. در تهران نیز مردم مومن و روزه دار از اقشار مختلف با مشت های گره کرده فریاد در می آورند و در موج خروشان برآمده از اقیانوس عظیم اراده های راسخ ملت بزرگ ایران به سوی میعادگاه های نماز جمعه حرکت و جنایات ددمنشانه رژیم غاصب و اشغالگر قدس شریف را به شدت محکوم نموده و همبستگی شان را با ملت مظلوم فلسطین اعلام می دارند."

البته به‌رغم آنکه در این اطلاعیه اشاره نشده، به فرموده‌ی بنیانگذار جمهوری اسلامی، روز قدس، روز فریاد همه مظلومان علیه همه مستکبران است و از این رو ملت ایران امسال بیش از آن و پیش از آنکه به نیت تظاهرات علیه مستکبران بیرونی به خیابان‌ها بیایند، برای اعتراض به مستکبران داخلی، سرکوب‌گران کودتاچی، غاصبان حق منتخب واقعی ملت و عاملان هتک حرمت بزرگان و ایجاد فضای بسته‌ی اختناق به خیابان‌ها می‌آیند.

ملت سبز ایران در آخرین جمعه ماه مبارک رمضان، در مسیرهایی که از سوی نهادهای ذی‌ربط حکومتی اعلام شده است، اما با نمادهای سبز همچون سربند، مچ بند و ... و پلاکاردها و پوسترهای حاوی شعارهای ملی جنبش سبز و یا عکس و نام شهیدان، حضور می‌یابند و علیه دولت کودتایی که رفتارش تنه به تنه‌ی اسرائیل می‌زند، قیام می‌کنند. در شهرستان‌ها مسیرهای راهپیمایی روز قدس معمولا از قبل مشخص است و سبزها در همان مسیرها حضور خواهند یافت. در تهران نیز مسیرهای زیر اعلام شده است و در صورت ممانعت از حضور آیت‌الله هاشمی رفسنجانی به عنوان امام‌جمعه روز قدس، سبزها راهپیمایی خود را در میدان انقلاب، و خیابان انقلاب ختم خواهند کرد:

مسیر شماره 1: مسجد امام حسین (ع) میدان امام حسین، خیابان انقلاب، دانشگاه تهران

مسیر شماره 2: مسجد جامع ابوذر، میدان ابوذر، خیابان ابوذر، خیابان شهید برادران حسنی (قلعه مرغی)، خیابان قزوین، خیابان کارگر، میدان انقلاب، دانشگاه تهران

مسیر شماره 3: مسجد دارالسلام، میدان منیریه، خیابان ولیعصر (عج)، خیابان انقلاب، دانشگاه تهران

مسیر شماره 4: مسجد امام زمان (عج)، خیابان آزادی، تقاطع خیابان بهبودی، میدان انقلاب، دانشگاه تهران

مسیر شماره 5: مسجد حضرت ابوالفضل (ع)، میدان توحید، خیابان توحید، خیابان آزادی، میدان انقلاب، دانشگاه تهران

مسیر شماره 6: مسجد نور، میدان جهاد، خیابان دکتر فاطمی، خیابان فلسطین، بلوار کشاورز، دانشگاه تهران

مسیر شماره 7: مسجد الجواد (ع)، میدان هفتم تیر، خیابان کریم خان، میدان ولی عصر (عج)، بلوار کشاورز، دانشگاه تهران.

 

نویسنده: علیزضا ׀ تاریخ: سه شنبه بیست و چهارم شهریور 1388 ׀ موضوع: ׀

شعارهای روز قدس

در این روزهای منتهی به روز قدس حرف ها و سخن ها فراوان درباره شعارهای این روز در وبلاگ ها و سایت های اینترنتی مطرح شده است. جدا از اینکه نفس حضور مردم و حمایت از راه سبز امید از همه چیز مهم تر است، خواستم تا مطالبی را بیان کنم.

یکی از شعارهای مطرح شده در بین وبلاگ نویسان این است: "نه غزه، نه لبنان، جانم فدای ایران!" واضح است که این شعار، شعاریست که نشان دهنده حمایت کودتاچیان از مردم فلسطین و لبنان است. در حالی که ما میدانیم اینها هیچ نسبتی نه فقط با این جنبش آزادی بخش، بلکه با هیچ جنبش آزادی بخش دیگری در دنیا نداشته و ندارند. اینها حتی با انقلاب کشور خودشان هم هیچ نسبتی ندارند و همه انقلابیون را در بند کرده اند!

اما آیا شعار "هم غزه، هم لبنان، جانم فدای ایران!" مناسب است؟

به نظر حقیر این شعار نه تنها نشان دهنده اندک نسبتی بین کودتاچیان و جنبش فلسطین هست بلکه نشان میدهد که بعد از این همه کم لطفی مردم فلسطین و لبنان و سوریه به مردم ایران باز هم ما بدنبال احقاق حقوق آنها هستیم!

آیا امروز که مردم کشور ما در یکی از سخت ترین و حساس ترین شرایط تاریخی قرار دارند باید بخشی از توان خود را برای دیگر کشورهایی بگذاریم که تازه حمایت ما را نمی خواهند و حمایت نیروی دیگری را از کشورمان می خواهند؟

حتی اگر بگوییم مردم فلسطین بعد از 60 سال دیگر نابود شده و حتی بگوییم مسخ شده اند، آیا ما باید به فکر اصلاح آنها باشیم در حالیکه هنوز بخش عظیمی از مردم خود را که بدنبال کودتاچیانند هر روز در شهر نظاره می کنیم؟     

آیا همین ها نبودند که پس از انتخابات کودتا را تأیید کردند؟!

من کاملا موافقم که مردم ایران فقط در مقابل یک گروه در داخل قرار ندارد و مبارزه با راست ها و تمامیت خواهان جهان است، اما در این شرایط مردم ما در آزمونی به مراتب سخت تر از مردم فلسطین هستند، مردم فلسطینی که خود از کمترین آگاهی برخوردارند.

پس در این شرایط بهتر است شعارها فقط پیرامون جنبش سبز باشد و بس.

البته این نظر بنده حقیر است و کوچکترین اصراری هم رویش ندارم و فقط می خواهم بحثی شکل بگیرد. و به نظرم مهمترین نکته همان است که میرحسین بارها بر آن تأکید داشته و آن تکثر مردم ایران است که با هر نظری روی خواسته اصلی بمانند.

نویسنده: علیزضا ׀ تاریخ: سه شنبه بیست و چهارم شهریور 1388 ׀ موضوع: ׀

به امید آزادی اسیران!

خیلی وقت بود نمی نوشتم، یعنی حوصله نوشتن نداشتم. الآن هم قلمش نیست ولی خوب باید از جایی شروع کرد.

چقدر قبل از انتخابات امیدوار بودم. از قبل از آمدن میرحسین امیدوار بودم که او بیاید و یاد و حال و هوای دوران جنگ را بین مردم زنده کند. ایثار ، فداکاری ، مهربانی ، راستی و دوستی را. او آمد و سرمست از همه هیاهوها تمام تلاش خود را ( اگر توانی داشته بودم!) گذاشتم تا به ارزشهای گذشته بازگردیم. از همه طرف نقد سرازیر شد به سمت مهندس که واقعا مفید بود والبته گاها فحش های خالی از تحلیل که به نظر من آنها هم مفید بود.و میر مردم به همه مطالبات پاسخ گفت و مردم را سبز سبز کرد، مردمی که خود ریشه در سبزی داشتند. خاطرات از آن دوران زیاد است. خاطراتی که تماما کار بود و سعی و لذت.

 اما آنچه نباید میشد، شد! حاکمیت فرصت بدست آمده را درک نکرد. درک نکرد که می تواند وابستگی اش را به بیگانه کم کند، درک نکرد که می تواند به مردمش کرامت بخشد، درک نکرد که می تواند سیستم اقتصادی اش را، سیستم اداری اش را سالم کند. وصد البته نخواست که این اتفاقات بیفتد!

و سناریوهای بعد از انتخابات شروع شد. بازداشت ها و ...

که فرصت برای نوشتن آنها زیاد است.

......

اما همین چند دقیقه پیش خبری شنیدم که دردناک بود برایم. همیشه عاشق مردانی بودم که در لحظات حساس ایران ماندند و مبارزه کردند و تا آخرین قطره خونشان ایستادند. امروز نزدیک به هشتاد روز است که یکی از این مردان در زندان است. مردی که رئیس ستاد تهران مهندس بود. مردی هشت سال رزمنده جنگ بود و پس از آن هم همیشه بدون هیچ چشمداشتی خدمت کرد و از همه باندبازی ها و رانت خواری ها بدور بود. آری جواد امام ، فرمانده جنگ، امروز نزدیک به هشتاد روز از زندانی بودنش می گذرد. برای امام و امام ها این اسارت ها کوچکترین اثری در تقوایشان ندارد.

اما خبر دردناکی که شنیدم و درونم را به هم ریخته است...

بهتر است به اصل خبر توجه کنید:

عاطفه امام، فرزند جواد امام بازداشت شد

موج سبز آزادی: عاطفه امام، دختر 19 ساله جواد امام، به طرز وحشیانه‏ای در خیابان طالقانی توسط افراد ناشناس بازداشت و به محلی نامعلوم منتقل شد.

به گزارش پایگاه خبری نوروز، ساعاتی پیش چند نفر مرد نا شناس، عاطفه امام فرزند 19 ساله جواد امام عضو زندانی سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی را با هتاکی و در حالیکه چادرش را از سر وی کشیده بودند بازداشت و به مکان نامعلومی منتقل نمودند.

پس از این بازداشت وی در تماس کوتاهی به مادرش گفته است که با چشم بسته به محلی نامعلوم برده شده است و با این عنوان که لیاقت چادر ندارد چادر را از سرش کشیده‏اند.

تاکنون از محل نگهداری و نهاد بازداشت کننده وی اطلاعی در دست نیست.

........

حال نمی دانم چه می گذرد بر جواد امام؟!

خدایا به این شبهای سبز و به خون سبز شهدا قسمت می دهیم که از ناموس این شهیدان زنده پاسداری کنی.

آمین

 

نویسنده: علیزضا ׀ تاریخ: یکشنبه پانزدهم شهریور 1388 ׀ موضوع: ׀

چرا میرحسین؟

چرا میرحسین؟

خیلی وقت پیش روزنامه های سال شصت و دو را ورق می زدم که به نکته جالبی برخوردم. مصاحبه ای بود با مهندس موسوی درباره تشکلهای دانشجویی. نخست وزیر در ضمن بیان اینکه تشکلهای دانشجویی باید بتوانند آزادانه فعالیت کنند، بر استقلال تشکلهای دانشجویی تأکید کرده بود. میرحسین گفته بود که تشکلهایی که وامدار دولت ها باشند، تشکلهای دانشجویی به حساب نمی آیندو دولتی اند و با تغییر دولت ها به مشکل بر می خورند. این نکته از این جهت حائز اهمیت است که اکثر فعالان دانشجویی پس از اتمام دوران فعالیت خود به این نتیجه می رسند که باید مستقل فعالیت کرد و چشم به دولت مردان نداشت. چه از لحاظ سیاسی، چه مادی و ... اما بدلیل اینکه تجارب فعالیت دانشحویی انتقال پیدا نمی کند، دیگر فعالان هم همین راه را می روند و همین مسئله را تجربه می کنند. اما اگر دولتمردی از سر خلوص نیت این مسئله را به دانشجو گوشزد کند و نخواهد از دانشجو استفاده ابزاری کند، شاید بتوان امید داشت که تشکلهای دانشجویی مستقل و سپس آزاد بوجود آیند.

این مسئله چند ماهی بود که در ذهنم بود و در اینجا فرصت بیانش را پیدا کردم. و اما چند روز پیش مقاله ای از دکتر زهرا رهنورد (همسر جناب موسوی) در اینترنت دیدم درباره فعالیت زنان که حاوی نکات ارزشمندی بود و توصیه می کنم که حتما اصل مقاله را مطالعه نمایید.

جان کلام دکتر رهنورد این بود که زنان فقط در زمان انتخابات است که نیمی از جامعه می شوند و وعده و وعیدهای زیادی برای جلب رأی خود می شنوند، اما پس از انتخابات به شهروندان درجه دو و سه تبدیل می شوند که فقط باید در خانه ها به خانه داری و بچه داری بپردازند. گفتن این سخن فقط از زبان کسی بر می آید که خود در حوزه زنان فعالیت کرده باشد.

نکته مهمی که در این روزها خیلی کم به آن تأکید شده است، حضور همسر مهندس موسوی در انتخابات نه فقط به عنوان همسر یک کاندیدا که یک مرد از دامن او به افتخارات رسیده، بلکه به عنوان یک فرد سیاسی و فرهنگی که خود در عرصه های مهمی فعالیت داشته است. چه در عرصه زنان، چه سیاست، چه دانشگاه و چه فرهنگ. این نکته که مهندس موسوی تنها کاندیدایی است که همسرش هم مانند خودش فعال بوده و هست وی را از سایر کاندیداها و حتی رئیس جمهوران گذشته متمایز می کند. و نظر دکتر رهنورد درباره "زنان و جامعه" این امید را در دل فعالان زن ایجاد می کند که شاید با مساعدت دولت سریعتر صورت گیرد. فعالان زنی که در این سه سال و نیم به دستاوردهای زیادی از جمله برابری دیه زن و مرد و خارج کردن لایحه ننگین حمایت از خانواده از دستور کار مجلس رسیده اند، با حضور دولتی که به زن به چشم خانه دار و بچه دار نگاه نمی کند به پیشرفت های چشم گیری می توانند نائل شوند.

در این مطلب سعی بر آن شد که به سؤال "چرا موسوی؟" در چند سطر و در حد بضاعت پاسخ داده شود.سعی خواهم کرد در مطالب بعدی به سؤال "چرا موسوی؟" کاملتر بپردازم.        

نویسنده: علیزضا ׀ تاریخ: یکشنبه سی ام فروردین 1388 ׀ موضوع: ׀

دخترك خوشحال بود

دخترك خوشحال بود از اينكه هوا سرد شده بود، از اينكه بهار مثل زمستان شده بود.

خوشحال بود كه مي تواند لباسهاي زمستاني اش را به تن كند، قبل از اينكه از مد بيفتند.

آخه هر سال، آخر زمستان كه مي شد به حراجي مي رفت و لباسهاي مد را به قيمت ارزان مي خريد تا سال بعدش بپوشد. اما سال بعد لباس ها دمده  شده بودند و همه دوستانش مسخره اش مي كردند.

اما دخترك امسال خوشحال است كه لباسهاي زمستاني اش را كه هنوز دمده نشده اند مي پوشد...

نویسنده: علیزضا ׀ تاریخ: جمعه بیست و هشتم فروردین 1388 ׀ موضوع: ׀

© All Rights Reserved to bekhaterealborz.Blogfa.com / Theme by: iTheme